آرزوی قشنگ ثنا طلا
سلام شیرین دخترک های مامان.جونم براتون بگه که ما جمعه شب ساعت یک و نیم رسیدیم خونه.صبح از زور خستگی نمیتونستم بلند شم.اما بالاخره بابا بیدارم کرد تا ثنا رو راهی کنم.شب هم رفتیم تمرین اسکیت.یکشنبه عصر رفتیم بازار و برای مربیهای ثنا کادوی روز معلم خریدیم.برای خانم خنکساری یه بشقاب چینی که روش الله نوشته شده بود و بسیار زیبا بود.برای کمک مربی ،خانم حیدری یه گلدون چوبی بیضی شکل و برای مدیر و مربی زبان و مربی نمایش هم یکی یه شاخه گل.حالا موندم چطوری اینها رو صبح با خودش ببره .آخه بی نوا باید از 50 تا پله پائین بره!! یکی از دوستان جدیدمون ازمون خواسته بود که به وبلاگشون سر بزنیم و آرزوی خودمون و بچه هامون رو بنویسیم.وقتی به ثنا گفتم یه آرزو بکن،...





